X
تبلیغات
رایتل
الاخون
  
 
 
آرشیو
 
دوشنبه 7 دی‌ماه سال 1388
خره تنها

تنهایی این آقا خره وقتی شروع شد که فکر کرد دیگه بزرگ شده هر چقدر گوزن پیر بهش گفت که بزرگ شدن تنها که به جثه نیست گوشش بدهکار نبود

صدای ار اره تنهاییش همه رو کلافه کرده بود تا اینکه یه روز اتفاقی همین طور که سرش پایین بود مثل همه ی خرای دیگه راش و گرفت و رفت ولی اینبار نمی دونست کجا داره میره

مسیر همیشگیش نبود. تو انجمن خر ها به این می گفتن جنون "خرها باید راهی و برن که صاحابشون حداقل ده مرتبه باهاشون این مسیر و رفته باشه"

خلاصه این رفتن آقا خره تا جایی ادامه پیدا کرد که هیچ سایه ای رو دور و برش احساس نکرد سرش و یکم چرخوند تا یه فاصله ها یی درخت نبود دشتی بود به وسعت پهنای دید آقا خره و یه چندتایی درخت و یه چند تا چهار پا با رنگ های عجیب که تو کت آقا خره نمی رفت زرد و نارنجی انداره ی یه سه تا خر اونور تر یه تنه ی درختی و یه چهار پا تو زاویه ی دید آقا خره بود.

 خره ما که فکر می کرد دیگه واقعا عقل رس شده با حرکت چهار پا و دور شدن از خر کم کم متوجه اندازه ی واقعی زرافه شد.

پوزش و کج کرد بر گرده اونجایی که بوده چون دیگه نمی تونست ببینه که هنوز بزرگ نشده. وقتی برگشت هم این گوزن پیر هی بهش گفت که بزرگی به قد بلند نیست باز هم به گوشش نرفت که نرفت.

اما اینکه رفیقاش از شنیدن ار اره تنهاییش خلاص شده بودن خودش خیلی بود. 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 94683


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها