X
تبلیغات
رایتل
الاخون
  
 
 
آرشیو
 
دوشنبه 22 مرداد‌ماه سال 1386
می نویسم پس هستم

نمی دونم چرا همه چیز قاطی شده از این به بعد یه پی نوشت اون پایین اضافه می کنم تا خودم هم دچار اشتباه نشم چه برسه به خواننده. این قضیه ی نوشتنم بر می گرده به ۱۰ سالگیم که شروع کردم به نوشتن داستانهای کوتاه و کانون پرورشی فکری هم چندتا از داستانام و چاپ کرد ولی بعد از یه مدتی دیگه اون انگیزه ای رو که باید داشته باشم و نداشتم دلیلش هم این بود که یکی از مربی هام شروع کرد به موضوع دادن و من می نوشتم بعد غلط گیری می کرد و میذاشت تو آرشیو تبدیل شده بودم به یه ماشین تایپ و البته این هم از بدشانسیم بود از طرف دیگه  درسا جدی شده بود و همه چیز و به معنای واقعی ول کردم. دوران دانشگاه دوباره کار و از سر گرفتم چون تو هر زمینه ای احتیاج به نوشتن و می دیدم حتی وقتی می خوای کنفرانس بدی باید نظمی از دست نوشته هات تو ذهنت نقش بسته باشه و این قسمتیش بود از طرف دیگه فهمیدم همون نوشتن چقدر بهم تو تفهیم کردن کمک کرد البته فکر می کنم کسی هم که  زبان بصری رو ترجیح میده این نیاز و حس می کنه در مورد من که این طور هست و  هم از سیستم صحیح آموزشی ما که باید با مشکل مواجه شد نباید پیش بینی های لازم از قبل کرد یکی هم نیست به این زبان فارسی یه سر و سامونی بده ...

پ ن :اسم بلاگ عزیزی رو مناسب عنوان مطلبم دیدم اینه که با اجازش ....


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 94631


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها